تبليغاتX
يك رنگ ساده
اگر تنها ترين تنها شوم باز هم خدا هست

شراب خوب را چه در جام عقیق چه در لیوان بلور و چه در فنجان طلا حتی اگر در کف دست

بریزیم و بنوشیم مستی می دهد.

ولی اگر آب را در جام عقیق یا هر ظرف دیگری به نام شراب و به امید مستی شدن بنوشیم

خودمان را فریب داده ایم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مهر1385ساعت 18:52  توسط سعید  | 

تنها برگ سرخ آخرین فرد قبیله خود تا آنجا که توان دارد به رقص می ایستد.

+ نوشته شده در  جمعه 28 مهر1385ساعت 19:26  توسط سعید  | 

O Rose, the invisible worm

that flies in the night

In the howling storm

Has found out your bed

of crimson joy

And his dark secret love

Does your life destroy

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 18:23  توسط سعید  | 

قلم از تحریر این سخن استعفا می خواست

و زبان از تقریر این حال استغفار می کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 مهر1385ساعت 18:50  توسط سعید  | 

زندگانی از مرگ جدایی ناپذیر است. تا زندگانی نباشد مرگ نخواهد بود و همچنیین تا مرگ نباشد زندگانی وجود خارجی نخواهد داشت.

مرگ همه هستی را به یک چشم نگریسته و سرنوشت آنها را یکسان می‌کند.

اگر مرگ نبود همه آرزویش را می‌کردند فریاد های ناامیدی به آسمان بلند می‌شد به طبیعت نفرین می‌فرستادند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 مهر1385ساعت 17:33  توسط سعید  | 

شاخ انگور کهن دخترکان زاد بسی

که نه از درد بنالید و نه برزد نفسی

همه را زاد به یک دفعه نه پیشی نه پسی

نه ورا قابله ای بود و نه فریاد رسی

+ نوشته شده در  جمعه 21 مهر1385ساعت 19:31  توسط سعید  | 

کار نویسندگان فقط نشان دادن بریده تازه و خون چکان زندگی است گویی زندگی

لاشه حیوانی است که این نویسندگان تکه ای از آن را می برند و آن را همانطور

خون چکان تازه و طبیعی به فرا دید خواننده می آورند و در این کار ملاحضه

حفظ ظاهر و کتمان حقایق نازیبا را نمی کنند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 مهر1385ساعت 19:16  توسط سعید  | 

Time is money

And

Time is flying

+ نوشته شده در  سه شنبه 18 مهر1385ساعت 18:33  توسط سعید  | 

If they be two, they are two so

As stiff twin compasses are two

Your soul, the fixed foot, makes no show

To move, but does, if the other do

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 مهر1385ساعت 15:58  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  شنبه 15 مهر1385ساعت 19:16  توسط سعید  | 

                   Why can't a woman be more like a man

Women are irrational, that's all there is to that! Their heads are full of cotton, hay, and rags. They're nothing but exasperating, irritating, vacillating, calculating, agitating, maddening and infuriating hags

+ نوشته شده در  جمعه 14 مهر1385ساعت 13:16  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 مهر1385ساعت 18:37  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 18:3  توسط سعید  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 17:58  توسط سعید  |