|
اگر تنها ترين تنها شوم باز هم خدا هست
|
شراب خوب را چه در جام عقیق چه در لیوان بلور و چه در فنجان طلا حتی اگر در کف دست
بریزیم و بنوشیم مستی می دهد.
ولی اگر آب را در جام عقیق یا هر ظرف دیگری به نام شراب و به امید مستی شدن بنوشیم
خودمان را فریب داده ایم.
تنها برگ سرخ آخرین فرد قبیله خود تا آنجا که توان دارد به رقص می ایستد.

O Rose, the invisible worm
that flies in the night
In the howling storm
Has found out your bed
of crimson joy
And his dark secret love
Does your life destroy
قلم از تحریر این سخن استعفا می خواست
و زبان از تقریر این حال استغفار می کرد.
زندگانی از مرگ جدایی ناپذیر است. تا زندگانی نباشد مرگ نخواهد بود و همچنیین تا مرگ نباشد زندگانی وجود خارجی نخواهد داشت.
مرگ همه هستی را به یک چشم نگریسته و سرنوشت آنها را یکسان میکند.
اگر مرگ نبود همه آرزویش را میکردند فریاد های ناامیدی به آسمان بلند میشد به طبیعت نفرین میفرستادند.
شاخ انگور کهن دخترکان زاد بسی
که نه از درد بنالید و نه برزد نفسی
همه را زاد به یک دفعه نه پیشی نه پسی
نه ورا قابله ای بود و نه فریاد رسی

کار نویسندگان فقط نشان دادن بریده تازه و خون چکان زندگی است گویی زندگی
لاشه حیوانی است که این نویسندگان تکه ای از آن را می برند و آن را همانطور
خون چکان تازه و طبیعی به فرا دید خواننده می آورند و در این کار ملاحضه
حفظ ظاهر و کتمان حقایق نازیبا را نمی کنند.
Time is money
And
Time is flying

As stiff twin compasses are two
Your soul, the fixed foot, makes no show
To move, but does, if the other do


Why can't a woman be more like a man

Women are irrational, that's all there is to that! Their heads are full of cotton, hay, and rags. They're nothing but exasperating, irritating, vacillating, calculating, agitating, maddening and infuriating hags


