تبليغاتX
يك رنگ ساده
اگر تنها ترين تنها شوم باز هم خدا هست

راستي بشر اگر عمده اشتغال شبانه روزي خود را خفتن و خوردن قرار بدهد به

چه درد مي خورد؟ چنين كسي حيواني بيش نيست. بي شك آن كسي كه ما را

آفريد و ما را به چنين قوه بسيطي از پي تعقل ممتاز داشت مقصودش آن نبود

كه اين عقل شريف در وجود ما عاطل بماند و به فساد بيفتد. نمي دانم من كه

باعث و اراده، و وسايل و نيروي نيل به مقصود خودم را دارا هستم، از چه

روي هنوز زنده هستم ولي دست بر دست گذاشته ام و مي گويم:"بايد اين كار

كرد.....شايد وسواس دامنگير من شده است".

 

+ نوشته شده در  شنبه 27 آبان1385ساعت 18:1  توسط سعید  | 

آري تفكر و تعقل، همه ما را ترسو و جبان مي كند و عزم و اراده، هر زمان كه

با افكار احتياط آميز توام گردد رنگ باخته صلابت خود را از دست مي دهد،

خيالات بسيار بلند، به ملاحضه همين مراتب، از سير و جريان طبيعي خود

باز مي مانند، و به مرحله عمل نمي رسند واز ميان مي روند.

 

+ نوشته شده در  شنبه 20 آبان1385ساعت 15:48  توسط سعید  | 

ببينيد بشر عجب شاهكاري است! درعقل و دانش چقدر شريف، در قوه و استعداد چگونه بي پايان،

در پيكر و رفتار چه بسيار شكيل و اعجاب انگيز، در عمل چگونه همانند فرشتگان!

در فهم و ادراك تا چه پايه نزديك به خدايان است!

گل سر سبد عالم خلقت است! اشرف جانداران است!

با اين همه، يك مشت خاك بي قدر و مقدار بيش نيست.

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 آبان1385ساعت 17:32  توسط سعید  | 

دنیا و هر چه در آن است در نظر من چقدر خسته کننده و پوچ و بی فایده شده است!

تف بر دنیا ! تف بر آن ! باغی است که دست توجه مدت های دراز از آن دور مانده ،

علف های هرز در هر گوشه و کنار آن روییده ، اینک بارور شده اند و تخم خود را به اطراف

می پراکنند. هر چه زشت است فراوان شده بر بساط جهان چیرگی یافته است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 آبان1385ساعت 15:40  توسط سعید  |