|
اگر تنها ترين تنها شوم باز هم خدا هست
|
راستي بشر اگر عمده اشتغال شبانه روزي خود را خفتن و خوردن قرار بدهد به
چه درد مي خورد؟ چنين كسي حيواني بيش نيست. بي شك آن كسي كه ما را
آفريد و ما را به چنين قوه بسيطي از پي تعقل ممتاز داشت مقصودش آن نبود
كه اين عقل شريف در وجود ما عاطل بماند و به فساد بيفتد. نمي دانم من كه
باعث و اراده، و وسايل و نيروي نيل به مقصود خودم را دارا هستم، از چه
روي هنوز زنده هستم ولي دست بر دست گذاشته ام و مي گويم:"بايد اين كار
كرد.....شايد وسواس دامنگير من شده است".
آري تفكر و تعقل، همه ما را ترسو و جبان مي كند و عزم و اراده، هر زمان كه
با افكار احتياط آميز توام گردد رنگ باخته صلابت خود را از دست مي دهد،
خيالات بسيار بلند، به ملاحضه همين مراتب، از سير و جريان طبيعي خود
باز مي مانند، و به مرحله عمل نمي رسند واز ميان مي روند.
ببينيد بشر عجب شاهكاري است! درعقل و دانش چقدر شريف، در قوه و استعداد چگونه بي پايان،
در پيكر و رفتار چه بسيار شكيل و اعجاب انگيز، در عمل چگونه همانند فرشتگان!
در فهم و ادراك تا چه پايه نزديك به خدايان است!
گل سر سبد عالم خلقت است! اشرف جانداران است!
با اين همه، يك مشت خاك بي قدر و مقدار بيش نيست.
دنیا و هر چه در آن است در نظر من چقدر خسته کننده و پوچ و بی فایده شده است!
تف بر دنیا ! تف بر آن ! باغی است که دست توجه مدت های دراز از آن دور مانده ،
علف های هرز در هر گوشه و کنار آن روییده ، اینک بارور شده اند و تخم خود را به اطراف
می پراکنند. هر چه زشت است فراوان شده بر بساط جهان چیرگی یافته است.