|
اگر تنها ترين تنها شوم باز هم خدا هست
|
لحظه اي جلوي آينه بايست. چه مي بيني؟ صورت خود را در آينه و سيرت را در نهانخانه دل.
چرا آنقدر نگران در خود نگاه مي كني. مگر خوشبخت نيستي؟ انسان، زاده خوشبختي است.
افكارها راحتت نمي گذارند؟ سعي كن فكرهاي مثبت را جايگزين فكرهاي منفي كني.هوايي كه
استنشاق مي كني سنگين است؟ از توانمندي هاي خود رضايت نداري؟ يا اينكه رابطه خوبي
را با خداي خود احساس نمي كني؟
تا الان به شعور آينه پي نبرده بودي؟ متاسفانه ما انسان ها هميشه بر اين باوريم كه شعور تنها
متعلق به انسان است، در صورتي كه اين فكر كاملا اشتباه است. تمام مواد از شعور برخوردارند،
فقط بايد ياد گرفت چگونه مي شود شعور يك ماده را فعال كرد و حتي به ماده حيات دست پيدا كرد.
حتي ما در اشتباه ديگري نيز هستيم كه فكر مي كنيم هر احساس خوب و بد در جسم، احساسي
است جزئي، در صورتي كه احساس هر جزء بر كل، تاثير مي گذارد. احساس هر جزء، احساس كل است.
هر زمان كه براي ما اتفاق و احساسي رخ مي دهد مي تواند يك اخطار باشد و بايد كمي در گذشته
خود جستجو كنيم و علت را دريابيم.
مي گويد "خدا را دوست ندارم چون ديگر دوستم ندارد." دوباره از ناملايماتي كه خود او
بر سر خود آورده است ابراز شكايت مي كند. هر وقت به پوچي مي رسد ناله كردن او
شروع مي شود. بيا كاري كنيم. يا يك انتخاب درست مسير درست را دريابيم و حتي هر
كدام زودتر به آن رسيديم به همديگر نشان دهيم و در آن مسير همسفر شويم. اول از همه
بايد درون و وجود خود را خوب بشناسيم تا به عشق دروني خود دست پيدا كنيم. آن وقت
متوجه مي شويم كه خدا ما را دوست دارد حتي اين كره خاكي اين دنيا هم ما را دوست دارد.
آيا خود شما خود را دوست داريد؟ چرا نه؟ مگر چقدر ديگر از عمر باقي مانده است. به چه
كاري مشغوليد، چرا خود را با كارهايي سرگرم كرديد كه هر چه به دست مي آوريد زود هم
از كف مي دهيد.
انتخاب هميشه با خود ما است. پس بين ارزش هاي خوب و بد، مثل دوستي و دشمني، دروغ
و صداقت، كينه و بخشش، جنگ و صلح، نفرت و مهرباني و ... بايد خوب و مثبت را انتخاب
كرد. بايد مواظب باشيم كه ترس را هميشه از خود دور كنيم و جاي آن عشق را انتخاب كنيم.
عشق يك هديه از طرف خداوند است برا ما انسان ها، تا بتوانيم با حقيقت عشق به روشنايي
و حقيقتي والاتر كه رسيدن به خداست، خدا را دريابيم.