تبليغاتX
يك رنگ ساده
اگر تنها ترين تنها شوم باز هم خدا هست

 

در اتاقم تنها نشسته ام. به آهنگ های " انیو موریکونه" گوش می دهم. حال و هوای خوبی

برای نوشتن دارم . به دوستانی فکر می کنم که می خواهند بعد از خواندن این مطلب نظر بدهند.

هنوز احساس می کنم یک چیزی در اینجا کم دارم که بیشتر خوشحالم کند. نمی دانم چه می تواند

باشد؟ شاید هم می دانم . نمی خواهم بگویم. چرا؟

در این دنیا، در این کره خاکی به نوعی محدود شده ایم. در نتیجه ذهن محدودی داریم. چراهای

فراوانی در ذهن شکل می گیرد. چرا من بدبختم؟ چرا خوشبختم؟ چرا پول ندارم؟ چرا این اتفاق

باید برای من بیافتد؟ چرا یکی از سیری نمی تواند خود را تکان دهد، و دیگری از فرط گرسنگی

در گوشه ای از این دنیا به خود می پیچد؟

برای هر کدام جوابی وجود دارد. این ذهن محدود باید جواب را بیابد. گاهی اوقات جوابش سوالی

دیگر است. چی خوب است؟ چی بد است؟ چه کار کنم؟ چه کار نکنم؟ در نهایت به جوابی خواهیم

رسید. اما جواب درست و واقعی را چگونه بفهمیم. برای جواب درست باید به ماوراء  ذهن خود

برویم. باید ریاصت بکشیم. باید از همه قید و بندهای فکری رها شویم به حالت خلسه برویم تا

ماوراء ذهن خود را ببینیم و به جواب های درست دست یابیم.

به نظر من اگر ما همیشه خوشبخت بودیم، الان هیچ چیزی در زندگی، هیچ تجربه ای از زندگی

نداشتیم. بیایید به عقب برگردیم، به گذشته خود نگاه کنیم. مطمئنا اتفاقاتی در زندگی گذشته ما

افتاده است. و ما از آنها تجربه کسب کردیم. الان هم باید با ناملایمات و اتفاقات بجنگیم. نباید

بنشینیم و بگوییم بدبخت شدم، بیچاره شدم، مریض شدم، زندگی من از بین رفت. باید صبور باشیم.

باید تامل کنیم. باید بر مشکلات اندیشه کنیم و به هدفی برسیم که این اتفاق چرا برای من افتاده است؟

نباید خود را تسلیم این سرنوشت کنیم. باید مثبت گرا باشیم. تا به نتایج مثبت برسیم. در غیر این  

صورت مسائل را نه تنها نمی توانیم حل کنیم و خود را نجات دهیم، بلکه زندگی را هم خواهیم باخت.

بياييد از همدیگر کمک بگیریم. ما انسان ها باید هر کدام آیینه یکدیگر باشیم. باید تصمیم بگیریم  

 در اين دنيا می خواهیم چه کاری انجام دهیم؟

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 خرداد1386ساعت 18:24  توسط سعید  |