|
اگر تنها ترين تنها شوم باز هم خدا هست
|
راستش حال و حوصله نوشتن ندارم، درست برعكس دفعه قبل كه حس عجيبي
براي نوشتن داشتم، اين دفعه شايد براي رفع تكليف است كه مي نويسم. گاهي
اوقات فكر مي كنم اي كاش به اين دنياي مجازي قدم نمي گذاشتم. ولي بايد اعتراف
كنم اين دنيا با همه بدي هايش خوبي هم زياد دارد و تجربيات و درس هاي خوبي از
آن مي شود ياد گرفت، البته به طرز فكر ما بستگي دارد.
ما انسان ها هميشه به دنبال خوشبختي و سعادت هستيم و هميشه در جستجوي
ابزاري هستيم كه با آن ابزار بيروني به خوشبختي برسيم. اين سوال به ذهن مي آيد
كه آيا واقعا اين يك رسيدن است؟ به نظر من اين رسيدن يك سراب است. چگونه
مي شود براي رسيدن به سايه دنبال آن دويد؟
بايد توجه داشت كه خوشبختي در بودن است نه در شدن. ما در همين لحظه يا
خوشبخت هستيم يا نيستيم. از خيلي ها مي شنويم كه مي گويند، اگر پول داشته
باشيم، اگر همسر ايده آل بدست آوريم، و يا با مقام، قدرت، علم، غذا و چيزهاي
ديگرخوشبخت مي شويم. همه اين ابزارهاي بيروني خوب هستند و در بعضي
مواقع آرامش خاطر مي آورند، اما خوشبختي نمي آورند.
بايد آگاه باشيم كه هيچ گاه با ابزار بيروني خوشبخت نخواهيم شد و تا زماني كه
ما اين ابزار را از بيرون وارد درون مي كنيم نه تنها به خوشبختي نمي رسيم بلكه
در مسير زندگي با اشكال رو به رو مي شويم.
زماني كه صحبت از درون مي شود، منظور خود، خدا و هستي مطلق است. تمام
ابزار بيروني به صورت نسبي هستند، يعني هر كدام با چيزهاي ديگر سنجيده
مي شوند. نبايد فراموش كنيم كه تمام اين چيزها وابستگي به همراه دارند. هر
چيزي كه وابستگي ايجاد مي كند، ما آن را بيشتر مي خواهيم و هر چه بيشتر
مي خواهيم ترس ما بيشتر مي شود و اين ترس ناشي از دست دادن آن است،
ترس به خاطر از دست دادن امنيت و آرامش خاطر است.
نتيجه مي گيريم كه سعادت و آرامش خاطر و امنيت از درون مي آيد. و ابزار بيروني
مثل پول، مسكن، قدرت، علم و غيره، هر كدام بايد عاملي باشند براي اينكه درون
خود را بيشتر بشناسيم، و آن را پيدا كنيم.