تبليغاتX
يك رنگ ساده
اگر تنها ترين تنها شوم باز هم خدا هست

ما انسان‌ها به اين دنيا آمده‌ايم. بايد از همه فرصت‌هاي خود استفاده كنيم اگر اين چنين نباشد فرصت‌هاي خود را از دست خواهيم داد و درست مثل كسي هستيم كه به اين دنيا آمده‌ايم تا پير شويم و بميريم. اين كاراز هر حيواني بر مي‌آيد. پس ديگر فرقي بين انسان و حيوان نمي‌ماند.

معناي زندگي رشد كردن در اصل و درون است و نتيجه آن دوري از مرگ است. دور شدن نه بدان معنا كه مرگ را پشت سر خود جا بگذاريم. آن به اين معنا است كه براي انسان مرگ فنا شدن و از بين رفتن نيست.

انسان بايد جست‌وجوگر باشد نه آرزومند و بلندپرواز. بايد به جست‌وجوي اين باشد كه من كي هستم؟ نه اينكه بلندپروازي آن را داشته باشد كه چه كسي بشوم.

شدن بيماري روح است. شروع بودن، آغاز زندگي است. هر لحظه آن جشن و سروري است. هر لحظه آن شكفتن عشقي تازه است.

در اين زمان است كه حساسيت بيشتر مي‌شود. بيشتر احساس مي‌كني. در اين زمان است كه هر چيزي، اشياء، گياهان و حيوانات را حس مي‌كني. تمام هستي جزو خانواده تو مي‌شود. حالا در مي‌يابي كه ما همه در پيوند با يكديگريم. زندگي را بايد به جشن تبديل كنيم. به جشني هميشگي. بايد بتوانيم ازچيزهاي كوچك در زندگي جشن برپا كنيم. امروزه حتي نه براي همه، تنها جشني كه با گاه شمار اتفاق مي‌افتد زماني است كه مي‌توان شادي را به رقص تبديل كرد.

در اين زمان است كه به يكباره از بدبختي بيرون مي‌آييم و شادي كنان با دوستان خود به رقص مي‌پردازيم.

همين كه تاريخ آن گذشت دوباره به سوراخ تاريك و تنهايي خود مي‌رويم و ديگران هم بعد از پايان آن به باتلاق بدبختي و اضطراب خود فرو مي‌روند.

زندگي بسيار ساده است. جشن واقعي زندگي بايد از خود ما و در ما پديد بيايد. عده‌اي براي منافع خودشان مي‌گويند، نه! نه! در زندگي نبايد شاد بود نبايد لبخند زد همه اينها گناه‌آلود هستند. دنيا دار مكافات است. اما بايد از زندگي لذت ببريم و جشن بگيريم. زندگي زندان نيست. اگر از زندگي استفاده نكني و خود و درون خود را نشناسي، زندگي را باخته‌اي و شايد گناه اين باشد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 مرداد1386ساعت 14:50  توسط سعید  | 

اين مطلب براي يكي از دوستان خوب من است كه براي من ارسال كرده است و با اجازه او در وبم قرار دادم.

 

شهر مکزیکوسیتی.محل برگزاری مسابقات المپیک 1968.مراحل پایانی مسابقه ی دوی ماراتن:

کیلومتر آخر مسابقه است.نفس ها به شماره افتاده...دوندگان یکی پس از دیگری وارد استادیوم مملو از تماشاگر می شوند.دونده ی شماره ی ...چند قدمی جلوتر است و بالاخره نوار خط پایان را پاره می کند...استادیوم سراپا تشویق می شود.فلاش های دوربین خبرنگاران،هیاهوی تماشاگران...دونده های بعدی هم یکی پس از دیگری از خط پایان میگذرند.در طی مسابقه نفراتی بودند که بریدند و از ادامه مسابقه منصرف شدند...نفر آخر هم عبور می کند. بلندگوی استادیوم به داوران اعلام می کند که خط پایان را ترک نکنید.گزارش رسیده که یک دونده ی دیگر باقیست!جمعیت قدری سر جای خود آرام می گیرد و داوران بر می گردند و منتظر نفر آخر می مانند.لحظه ای دیگر گزارشگر اعلام می کند که او "جان استفن آکواری" دونده ی سیاهپوست اهل تانزانیاست.با توجه به تصاویر و علائم کنار جاده این طور بر می آید که او تازه نیمی از راه را طی کرده است و km 20 تا پایان فاصله دارد.گزارشگر ادامه می دهد: گویا مشکلی برایش پیش آمده است.دارد لنگ میزند.پایش بانداژ و به نظر خونی می آید.چه نفس نفسی میزند.آرام حرکت می کند.چند نفری را دور و بر او می بینم که به نظر می آید می خواهند او را از ادامه منصرف کنند.اما او با حرکت دست به آنها اشاره می کند که کنار بروند! داوران همچنان در خط پایان ایستاده اند.آنها حق ندارند قبل از عبور نفر آخر از خط پایان، محل مسابقه را ترک کنند.نمی دانم چرا این مردم نمی روند!مسابقه که تمام شده است و این یک نفر هم احتمالاً تا دقایقی دیگر انصراف می دهد...

- بعد از گذشت ساعتی...

...اینجا اتفاقات جالبی دارد می افتد! آکواری هنوز با جدیت دارد مسیر مسابقه را ادامه میدهد! نکته ی جالب اینکه خبرنگاران هم نه تنها اینجا را ترک نکرده اند بلکه خبرنگاران سایر بخش ها هم اینجا آمده اند.جمعیت هم لحظه به لحظه بیشتر می شود.

 _بعد از مدتی نسبتاً طولانی:

...آکواری به استادیوم نزدیک شده است و دارد وارد استادیوم میشود!جمعیت از جا بر می خیزد موجی از دست زدن تمام استادیوم را فرا می گیرد.نمی دانید چه غوغایی ست!خبرنگاران در خط پایان تجمع کرده اند.وقتی نفر اول از خط پایان گذشت استادیوم این همه شور نداشت.او نزدیک و نزدیکتر می شود...باور نکردنی ست...او از خط پایان می گذرد! نور فلاشها استادیوم را روشن کرده است.انگار نه انگار که شب است...مربیان به سمتش می روند،دیگر نایی برای ایستادن ندارد...

فردای آن روز جان در پاسخ خبرنگاری که پرسیده بود چرا با آن وضع و در حالی که نفر آخر بودید از ادامه ی مسابقه منصرف نشدید؟ابتدا می گوید برای شما قابل درک نیست و در پی اصرار خبرنگار ادامه می دهد:مردم کشورم مرا 5000 مایل تا اینجا نفرستاده اند که فقط مسابقه را استارت کنم،فرستاده اند تا آن را به پایان برسانم...

اگر از کسانی که اهل این ورزش اند بپرسید آن سال چه کسی قهرمان شد شاید کسی یادش نباشد اما همه ی آنها آکواری را در یاد دارند.او به جهان درس بزرگی آموخت؛ " اصالت حرکت مستقل از نتیجه"

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 15:36  توسط سعید  | 

 

براي همه ما اتفاقاتي در زندگي زخ مي دهد و براي توجيه خودمان هميشه مي گوييم،

قسمت بود. آيا واقعا فكر مي كنيد درست است؟

قبل از اينكه وارد بعد زمين و زمان شويم، اتصال ما با خداوند يكي است. چون ما

قسمتي از كل هستي مطلق و خدا هستيم.

يك سناريويي براي ما نوشته مي شود،‌ پدر و مادر ما چه كساني باشند و در كجا به

دنيا بياييم، چه قد و هيكلي داشته باشيم، چه رنگ پوستي داشته باشيم، چه افرادي

سر راه ما قرار بگيرند و غيره. اين انتخاب ها را فرقي نمي كند كه خداوند براي ما يا خود

براي خود تعيين كرديم، زيرا ما يك قطره در اقيانوسي هستيم.

وقتي وارد دنيا مي شويم، در محدوديت ذهن و بدن قرار مي گيريم، همه چيز انتخاب

بر انتخاب ما است. فكر مي كنيد منظور از انتخاب چيست؟ اين انتخاب واكنشي است

از انتخابي كه قبلا براي ما شده است. تا حالا هر تجربه اي داشته ايم و هر تجربه اي

كه همكنون در گذر آن هستيم باز انتخاب خود ما است.

شايد با يك مثال موضوع را بهتر بتوان درك كرد.

زماني كه تخته نرد بازي مي كنيم، تاس را مي اندازيم، هر چه تاس نشان مي دهد،

درست آن چيزي است كه اسم آن را قسمت مي گذاريم. حالا از آن به بعد نتيجه بازي،

واكنش و انتخاب ما است كه چگونگي نتيجه را به نمايش مي گدارد.

تمام بدبختي ها و فلاكت ها و خوشبختي ها دست خود ما است. بايد به خوبي در

قضاوت هاي بي اساس، تعصبات، طرز فكرها و موقعيت هايي كه سر راه زندگي ما

قرار مي گيرند مرور كنيم. خيلي از باورها را ياد گرفته ايم كه بايد با آگاهي روي آنها

انديشه و مرور كنيم. انسان هايي هستند كه براي لحظه اي يا چند ماه و يا زمان بيشتر

در زندگي ما قرار مي گيرند، و بايد مطمئن بود هيچكدام بي دليل نخواهند بود. پس در

برخورد با چنين شرايطي با فكر خوب مي توان واكنش خوبي را داشت. پس ديگر نبايد

گفت كه اين دنيا ناعادلانه است. همه ما انسان ها از يك ماهيت هستيم.

بايد توجه داشت كه به تنهايي نمي توان انتظار رفاه و خوشبختي را داشت.

هيچ گاه نبايد افراد را بر باورهايي كه دارند، از هر مذهب و هر حزبي كه هستند با

باورهاي خود قضاوت كنيم و بر روي افرادي كه مثل ما فكر نمي كنند بر چسب بزنيم.

در نتيجه مي توان بر اين نكته تاكيد كرد كه هميشه انتخاب با ما است.

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 مرداد1386ساعت 14:43  توسط سعید  |