تبليغاتX
يك رنگ ساده
اگر تنها ترين تنها شوم باز هم خدا هست

هميشه گفته ام براي نوشتن لازم دارم يك كلمه،‌ يك جمله، يك اتفاق، يك آهنگ، برام تلنگري بشه و حسي

بهم بده تا بتونم بنويسم خوب اينبار ديدن يك فيلم از "مخملباف-فرياد مورچگان" تلنگري بهم زد و حسي داد

كه بنويسم. الان ساعت از يك شب گذشته و به قول معروف سر شب لاتاس. با يك فكر بهم ريخته يا به قولي

شلخته با ديدن اون تصاوير از فيلم سوژه شد تا حس نوشتن پيدا كنم.

همه ما انسان ها در زندگي خود باورها و اعتقاداتي داريم كه هميشه و همه جا همراه ماست و مدام داريم

با اين باورها و اعتقادات كلنجار مي ريم. هر فرهنگ و جامعه اي، آداب و سنن مخصوص به خود را دارد.

سابق بر اين در هر اجتماع افكار و عقايدي خاص جوابگوي همه مسائل بودند، اما امروزه توسعه و پيشرفت

علوم و افكار دموكراتيك اعتبار بسياري از عقايد گذشته را متزلزل و محدود ساخته است. حتي مي توان گفت

در حال حاضر بسياري از باورهاي يك جامعه به صورت نوعي خرافات در آن جامعه تلقي مي شوند.

هميشه بايد در نظر داشت كه هيچ گاه يك باور و اعتقاد را نمي شه بعنوان يك حقيقت مطلق قبول كرد زيرا

همه آن ها بطور نسبي هستند.

ما باور كرديم كه نبايد كسي را بكشيم، نبايد دزدي كنيم، پس اين يك حقيقت مطلق نيست، يك قرارداد است كه

خود درست كرديم و باور داريم. در يك جامعه اي پوشش براي زن يك باور و اعتقاد است و در جامعه اي

ديگر با فرهنگي ديگر اين پوشش به آن صورت اهميت ندارد، پس ما نمي تونيم با قاطعيت بگيم باورها و

اعتقادات غلط هستند  يا درست، فقط بايد به باورها و اعتقادات هر جامعه و فرهنگي احترام بگذاريم.

جالب اينه كه همه موجودات زنده براي خود باورهايي دارند، براي مثال اگر براي موجودي زنده

موقعيتي را تعريف كنيم پس از مدتي آن موقعيت براي اون حكم واقعيت را پيدا مي كند و باورش مي كند.

چرا كه همه سلول هاي هر موجود زنده اي قادر به فكر كردن و تصميم گرفتن هستند.

شايد بتوان گفت كه همه ما انسان ها بايد با بينش و آگاهي درست به باورها نگاه كنيم تا هيچ وقت قرباني

بعضي از باورها و اعتقادات نشويم.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 17:31  توسط سعید  |